|
با نام او البته ما که اوقات فراغتمان دارد وقت اضافه اش را طی میکند اما در این واپسین روزهای تابستانمان تازه داریم می فهمیم که اوقاتمان را چگونه سپری کنیم. یکی اش این است که به مدد استاد عزیزمان اسکالپل داریم دوره ی آوینی شناسی ای را طی می کنیم تا فتح بابی باشد برای علاقه مندتر شدن به کاوش در آثار و آرای سید شهیدان اهل قلم. (جلسه اول و دوم اش اینجاست) الغرض، به آن کاری نداریم، این را می خواستیم بگوییم که در نظریات شهید آوینی، بر روی موضوع سلطه ی دیار کفر بر شکل گیری افکار و رفتار باقی انسانها یا به قول خودمان تاثیر غرب بر "لایف استایل" سایر جوامع خیلی کار شده است. برای همین هم هست که می گوییم شهید آوینی معرکه است و هرچه بیشتر هم پیش می رویم به صنع و کنه این مطلب بیشتر پی میبریم. در هر حال سرآغاز بحثمان اینجاست که در تمدن غربی، انسانِ به جایی رسیده یا همان انسانی که ما به آن بگوئیم "انسانِ موفق" آن کسی است که کاری کند که وقت فراغتش (بی کاری اش) از همه چیز بیشتر باشد، (بر عکس دین اسلام که می گوید "کار" باید برای انسان تفریح باشد). حالا چرا؟ خدمت شما عرض شود که به این دلیل: «در غالب انسانها میلی درونی برای غفلت طلبی، گریز از تفکر و جدیت، بازی و شوخی، تلذذ و تفنن وجود دارد، و در کودکان هم بیشتر این امر مصداق دارد.» این عبارات کاملا علمی است و غیر قابل انکار. اصلا هم از خودمان در نیاوردیم، دقیقا از صحبت های شهید آوینی گرفته ایم. خب حالا که چه؟ نتیجه اش این می شود: در تمدن امروزِ غربی، که به همه ی جوانب زندگی ما هم البته رخنه کرده است؛ کودک بودن، غفلتطلبی و گریز از واقعیت یک ارزش مقبول و پسندیده است! توضیح می دهیم: در زندگی یک کودک مدینه فاضله اش بازی و سرگرمی است، کودک عقل و فهم و ادراکش کجا بود؟ خب این می شود که آدم بزرگ ها هم وقتی "فقط" سرگرم شدند فرقشان با کودک می شود صفر. فکر می کنید این همه اختراع تکنولوژیکی برای چیست؟ برای "راحتی" انسان؟ درست است. همین الان در زندگی های خودمان هم می بینیم که برای راحتی مان چقدر تکنولوژی، اطرافمان را گرفته است از تکنولوژی های کنترلی بگیر که همه وسایل اطرافمان با یک کلیک از سرجایمان به کار می افتند تا سفرهای مجازی و خریدهای اینترنتی. (فکرش را بکنید که تا 50 سال آینده که مدام هم در حال به اصطلاح پیشرفت هستیم چه افتضاحی به بار می آید. یعنی اسلام را باید گذاشت در کوزه و از رویش آب خورد. دید و بازدید، قل سیرو فی الارض... همه اش می شود کشک. کاری نداریم)خب نمی گوییم اینها بد است، نکته اینجاست که در تمدن انسان غربی این تکنولوژی ها با پیشرفت عقلانی انسان،عجیب منافات دارد. اگر تکنولوژیهمراه با پیشرفت فکر و اندیشه و عقل باشد، حتما و حکما هم برای آسایش انسان مفید خواهد بود اما دِ نیست نه. الان شما هجوم رسانه ها را ببینید، فقط برای این است که وقت مردم را پر بکنند و آنها را از معنویات دور نگه دارند، معنویات هم یعنی فکر و اندیشه و عقل. فلذا این طور می شود که مردم می نشینند پای تلویزیون و رسانه ها، و سایر کارهای زندگی شان اعم از کارهای اداری را با صرف کمترین وقت، به صورت تکنولوژیکی انجام می دهند می رود پی کارش. مهم ترین دغدغه می شود فراغت به معنای بی کار بودن و سرگرمی. دیگر نه مطالعه ای، نه فکری، نه تعقلی، نه تفکری. باز هم می شود همان انسان های مصرفی^ بار آمده ی 30 سال پیش که حضرت امام بخاطرش انقلاب کرد. و اینها همه برآمده از یک چیز است، "خواب سنگین غفلت". و رشد انسان در مسیر کمال به سوی حق نیز فقط در گرو یک چیز است "دست کشیدن از تعلقات". یا به عبارتی در تسخیر تکنولوژی در نیامدن و به جایش بر آن سوار شدن. - معرفی یک مقاله ی بدرد بخور: جادوی پنهان و خلسه ی نارسیستی (نارسیست یعنی عشق به خود،- کسی که عاشق خودش می شود!) با نام خدا می گویند (از قول خودشان) ایالات متحده قدم به قدم دارد ریشه این القاعده را بر می اندازد. ابتدا خبر دادند آن ملعون اُسامه را سر به نیست کرده اند که البته به غیر از خودشان کس دیگری ندیده بود و فقط "یک عکس" کج و کوله را نشان جهانیان دادند که آن هم فتوشاپی بودنش اثبات شد. بعد از آن هم الان دوباره گفته اند این نفر دومِ فعلی القاعده عطیه عبدالرحمن را نیز نابودش کرده اند. که بعد از ایمن الظواهری نفر دوم القاعده است. به هر حال ما که باور نمی کنیم، مردمِ خودشان را نمی دانیم. نه اینکه دولت آمریکا نمی تواند یا قادر نیست که آنها را بکشد، می تواند. منتهای مطلب، این کار را نمی کند. آخر، دست پرورده های خودشان اند. فقط گاهی اوقات برای انجام بازی های سیاسی با افکار عموم، نام بعضی هایشان را مجبور می شوند از صحنه حذف کنند تا شاید برگ برنده ای و یا افتخاری در جهت "بیشتر ماندن" برای خود کسب کنند. ولی به نظرمان بعید می آید که حتی مردمان آمریکا هم دیگر با این ترفند ها گول بخورند. این را همینجوری نمی گویم، سند و مدرک دارم. شما ببینید حالا گذشته از اینکه گاه و بیگاه روزنامه هایشان (که به اصطلاح به طور کامل آزادی دارند دیگر) نظرسنجی هایی (+ و + ) را منتشر می کنند که گویای این مطلب است، این را از روی تشویق هایی که مردم برای حرف های ضد جنگ "ران پائول" (یک سناتور جمهوری خواه از ایالت تگزاس و اصلی ترین رقیب اوباما) در خلال مناظره انتخاباتی اش با ریک سانتوریوم از خودشان بروز می دادند می گویم. در این فیلم مناظره، بحث بر سر ایران است و سلاح هسته ای اش و تروریست بودنش و بزرگترین تهدید بودنش. اما ظاهرا ران پائول و مردمی که نظاره گر این دوئل اند زیاد با این حرفها موافق نیستند. کاری نداریم، هر کسی خواست خودش ببیند. تنها نکته ای که خواستیم بگوئیم این بود که ظاهرا این سیاست های جنگ روانی و فریب دادن افکار عمومی در همان آمریکایی هم که پر از سانسورهای اطلاعاتی است، دیگر جوابگو نیست. البته درِگوشی بگویم: در همین جمهوری اسلامی خودمان هم کم نداشته ایم از این حرکات. بالاخره سیاست است دیگر، باید به یک طریقی بر طبق مصلحتی که تشخیص می دهند تمامش کنند تا هم خودشان و هم دولتشان را حفظ کنند و در همه جای جهان هم این هست. فقط خدا کند که هر کدامشان، در هر جایی، "نفع مردم" را از یاد نبرند... - مناظره انتخاباتی ران پائول و ریک سانتریوم درباره ایران با نام او عرض شود که بازهم می خواهیم قدری تصور کنیم! اینبار اما با اجازه ی بزرگترهای مجلس می خواهیم دنیایی را تصور کنیم که در درون آن عبارت هایی با مضمون "حریم خصوصی افراد" برایمان مثل سنگی باشد که از کهکشان راه شیری جدا شده و یکهویی جلوی پایمان سبز شده باشد! یعنی چنین عبارتهایی، اینچنین در این دنیای خیالی غریب شده باشند برایمان. (حالا کاری نداریم که بعضی ها حتی فضای اینترنت را هم حریم خصوصی خود می دانند!) شما تصور کنید که در این دنیای صوری ما حتی نتوانیم با امنیت کامل به چیزی فکر کنیم یا اینکه ذهنمان به سمت فکری و ایده ای برود چه رسد به اینکه بخواهیم کاری را خصوصی و مخفیانه انجام دهیم! چه میگویم؟! شکمم پر است؟! نخیر، الان توضیح می دهم برایتان: شما یک شخصی را تصور کنید که عنوانش این باشد: "ناظر کبیر". (نعوذ بالله همان خدای خودمان، اما از جنس انسان اش). این شخص همان کسی است که می تواند با ابزارهای الکترونیکی و بدون اینکه ما متوجه باشیم بر افکار ما نظارت، و اندیشه های ما را نیز تغییر بدهد! ها؟ انگار فیلم سینمایی زیاد دیده ام؟ نخیر برادر من! با سند دارم حرف می زنم. ببینید: بیشتر از 50 سال پیش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا پروژه ای را کلید می زند با نام "تکنولوژی کنترل ذهن" و نام یکی از اولین برنامه هایش هم میشود "کنگر فرنگی" (بخوانید: kangar e farangi ) با نام لاتین Artichve و در توضیح آن نیز این جمله بیان میشود که: "تدوین هر نوع روشی که از طریق آن بتوان بر خلاف خواسته فرد و بدون اطلاع فرد، از وی اطلاعات گرفت". (حالا چه ربطی به Artichve دارد را نمی دانیم فعلا). خب برای رسیدن به این غایت، معلوم است که سازمان سیا مثل اهالی برره نیست که بنشیند و نظاره گر باشد تا ثمر، خود به خود به بار آید فلذا دانشمندان دیوانه ای را استخدام کرد تا این مهم را به تحقق برسانند و باز هم عیان است که این دانشمندان هم ننشستند تا همدیگر را نگاه بکنند و از این پروژه ی سهمگین شاخ بر روی سرشان سبز شود، فلذا دست به کار شدند و تا به حال که بنده در خدمت شما هستم، سامانه هایی قدرتمند برای کنترل اعصاب خلق کردند که نام هایی مثل سلاحهای رادیوفرکانسی، سلاحهای غیر کُشنده، سلاحهای تابشی الکترومغناطیس و سلاحهای روانگردان را به خود گرفت. که البته این سلاحها، بسیاری از مردم محلات فقیرنشین آمریکایی و نیز زندانیان را هم قربانی آزمایشات خود ساخت. و صدالبته احتمالا چیزهای دیگری هم هست که عقل ما هنوز نتوانسته به آن دست یازد! چه بسا پیشرفتهای دیگری هم باشد که ما بی خبریم. همین قدر را هم زیادی خبردار شده ایم. به هر حال این دیوانه ها کارهای زیادی انجام دادند اما مثل اینکه چون هنوز موفقیتی را که برای رسیدن به آن هدف غایی برنامه ریزی کرده اند، حاصل نشده است، همچنان دارند کارشان را به شدت ادامه می دهند که این امر یکی از نگرانی های دائمی دانشمندان طرفدار حقوق بشر امروز نیز بوده و هست. به هر حال خواستیم بگوییم که قضیه از این قرار است. البته ما که بعید می دانیم چنین اتفاقی رخ بنماید، چرا که بیشتر به افسانه ها مینماید تا واقعیت ولی بر فرض محال هم که این اتفاق رخ بدهد، چه می شود؟ طبق وعده خداوند: ومکروا و مکروالله والله خیر الماکرین می شود انشاالله. ولی نکته ای را که در این مورد می خواستم به آن اشاره کنم این بود که در بیان فرهیخته بزرگوارمان شهید سید مرتضی آوینی (مقاله انفجار اطلاعاتش) میبینیم که می نویسد: این حصارهای اطلاعاتی به هیچ وجه قابل اطمینان نیستند چرا که ما شهروندان مطیعی برای این دهکده جهانی نیستیم! حالا این یعنی چه؟ یعنی این توضیح که شهروندان مطیع، تسلیم اوامر حاکم شهر اند و هیچ اعتراضی ندارند. هر چه فرستادند و هر کاری رویشان کردند را می گویند حتما درست است. و سرشان در آبشخور خودشان است. اما شهروندان غیر مطیع مثل ایرانی هایی که در هیاهوی القائات ماهواره ای و فیلم و تئاتر غربی و با این وجود که بیش از یک قرن است که علی الظاهر هیچ تمدنی جز تمدن غرب در سراسر سیاره زمین وجود ندارد و همه جا در تسخیر این صورت از حیات بشری است و همچنین فارغ از معادلات غریزیِ مربوط به حفظ حیات، در مقابل گلوله ها سینه سپر می کنند و انقلاب می کنند و حکومت اسلامی تشکیل می دهند! که البته با هیچ منطق برنامه ریزی شده ای نیز سازگاری ندارد. فلذا این می شود که هیچ کار ضد بشری آنها علی الخصوص رژیم وحشی صهیونیستی به یاری خداوند هرگز کارگر نمی افتد و برنامه های دیگر آنان هم خود به خود خنثی خواهد شد و هیچ صدمه ای به بشریت نمی توانند وارد آورند. و این قضیه در همه جای جهان می تواند اتفاق بیافتد با این شرط که این بیداری همیشه حفظ شود. ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.
ویدیو کلیپ بسیار زیبای خیر الماکرین قدری می خواهیم تصور کنیم که: به واقع اگر انسان راهی و هدفی را برای خود برنگزیند و همانطور به قول دوستان "الله بختکی" بخواهد زندگی کند و برنامه ای برای رسیدن به جایی نداشته باشد و اینگونه بیاندیشد که هر چه پیش آید خوش آید، زندگی اش به چه سمت و سویی می رود؟ خب مسلماً پاسخهای متفاوتی می توان داد. احتمالا هم می گوییم که باید دید شرایط فرد چگونه است و او در چه موقعیتی قرار دارد. درست است، اما چیزی که مسلم است این است که با این شرایط هرگز و به هیچ عنوان راه درست و درمانی که به سودش باشد را طی مسیر نخواهد کرد. از کجا این قدر محکم می گویم؟ قدری دندان سر جگر بگذاریم الان به آن میرسیم. قبل از آن، نکته ای را می خواهم بگویم و آن اینکه اگر بخواهیم به راه درست و درمانی هم برویم، همین طوری اصلا نمیتوانیم خودمان سرمان را بیاندازیم پایین و در طول آن هدفی که می خواهیم برویم طی طریق کنیم. حتما نیازمند به یک نفر بشیر و نذیر هستیم. توجه کنیم که این امر غیر قابل اغماض است ها. به زبان خودمان یعنی اینکه به یک نفر که راه و چاه را نشانمان بدهد حتما نیاز داریم. حالا چه بهتر که آن راه و چاه دان در طول آن هدف، فردی باشد که خودش منبع فیض و کمال است. به هر حال، کاری نداریم، منبع سخنانم این بود: این سخنان شهید آوینی در یکی از مقاله هایش است. آن را بنگرید: "اگر خدا انسان را به خویش واگذارد، ظلمیتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را. و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی تافت. و کاش بتها تنها همان اصنام سنگی لات و هبل بودند... اما شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛ آمریکا را ؛ هوای نفس اماره را، و بت هایی دیگر از جلوه های رنگارنگ طاووس دنیا را، بی شمار... " حالا بگذریم که روی سخنان سید شهیدان اهل قلم به سوی حضرت امام است (به عنوان منذر و هادی)، ولی اینکه در فطرت انسان ظلمیت راه ندارد نکته ای است بس شگرف که از این قلم ناب استخراج می شود. پس اینکه در فطرت انسان، او به راه کج برود نیست، بدیهی است. حالا اینکه قلب و ذهن و فکر چه ربطی به بحث دارد، الان می گویم: نکته اینجاست. چه کنیم که این فطرت پاک پر از خرده ریزه نشود، یا چه کنیم که هر چیزی به آن وارد نشود به عبارتی فکر و ذهن و مسیر زندگی مان یا همان خوراک فکری مان را در چه طریقی قرار دهیم؟ انصافا اگر حد اعلای آن را بخواهیم بگوییم، چیزی جز بندگی خداوند (به معنای حقیقی کلمه) را نمی توان و نمی شود توصیه کرد. یعنی حتی نفس کشیدنمان هم بندگی خدا باشد. اما همه که نمی توانند از بلیات مسون و محفوظ باشند که. خب پس چی؟ آها! این است که سخن از پرتوی ایمان به میان می آید. این که ما بتوانیم نور ایمان را در خود حفظ کنیم کلید حل مسئله است. قدرت ایمان را نباید دست کم گرفت و نیز نباید آن را تحت هیچ شرایطی از دست داد ها. حالا کاری نداریم که هرکی مراتب ایمانش بالاتر مسیرش هم مستقیم تر، فلذا همین کمترین حد ایمان هم خودش خوراک فکری خوبی می آورد. شما همین جنگ سرد 8 ساله خودمان را در نظر آورید، بگذارید باز هم از قول شهید آوینی نقل کنم که چه کس بهتر از او چنین نقالی می کند، واقعا شهید آوینی معرکه است: "بسیج قدرتمندترین ارتش دنیاست. آنها (رزمندگان) آرتیست های دروغین سینما، هرکولوسامسون و یا جیمزباند و سوپرمن نیستند! و قدرتشان، نه در موهای بلند و بازوهای کلفت است و نه در بالهای آهنین و پاهای الکترونیکی! در ایمان است." و آری فقط در ایمان است. حالا اینها را گفتیم که چه؟ که آن هدف و یوتوپیایی را که قرار است به سویش طی مسیر کنیم، آنجور انتخابش کنیم که آخرش چیزی در چنته مان باشد برای آن دنیا. چرا که اعتبارمان به همان نوری است که قرار است از ما ساطع شود. بس است، زیادی منبر نباشیم. خدایا در این شبهای قدر نور ایمانت را در قلوب ما ما بکار... ------------------------------------------------------------ - حالا که بحث رسید به شهید آوینی و جنگ و اینها این نوای زیبای سید شهیدان اهل قلم را از دست ندهید تا بدانید آنها کجا بودند و چه دیدند. ( راست کلیک و save target as ) - بحث انحرافی: راههای تقویت ایمان (شامل شناخت و معرفت عقلانی، عمل به خوبی ها و تقویت عواطف و احساسات) - چگونه بفهمیم که ایمان داریم؟ همین که نماز می خوانیم یعنی ایمان داریم، همین که چشم را از مادیات فرو می بندیم یعنی ایمان داریم. (مثلا اغماضِ چشم از منظره ای حرام یا مکروه). همین که سخاوت داریم یعنی ایمان داریم. همین که اخلاقمان نیکوست، همین که خشم خود را کنترل میکنیم، یعنی ایمان داریم. در کل فرمانبرداری از اوامر خداوند یعنی ایمان. ها؟ ایمان به چی؟! ایمان به خدا دیگر! حالا بگویید لیلی زن بود یا مرد...! تسخیر قلوب برای رضای او که هر روز ازش می خواهیم به راه مستقیم آنهایی که مشمول نعمتش شده اند، هدایتمان کند درباره وبلاگ ![]() از آنجا که دیگران (دشمن) به شدت دارند قلوب جوانان ما را به تسخیر خود در می آورند، بر آن هستیم تا به سیاست هایی که قلوب و فکر را تسخیر می کنند بپردازیم. چرا که مقصد آخرین آنها در پی نظریه هانتینگتون، تخطئه مبانی فکری و حمله روانی-اطلاعاتی به فرهنگ غنی مذهبی برای فروپاشاندن عقیده ها و ارزش هاست. منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ |
||||||||